خرید بک لینک

میدآنی اِشتِبآه اَز کُجــآست ؟؟؟

اَز "تـــــــو" نیســـت!!

اِشتِبـــــاه اَز "مــَـــــن" اَســـت ..

هــرجــــآ رَنجـــــیدم به رویــــــَت نَیـــــآوَردَم !!

لَبخَـــــند زَدَم.....فِکــــرکـــردی دَرد نَدارد...

"مـحـــــکم تـَـــر زَدیــــــــ

برچسب: نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 21:23

هی کسی که به من ایراد میگیری من منم....پسری از همین خاک با یک پیچیدگی ساده و مقداری بــی حوصِــلِگــیه زیـــاد !!! تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم... آرزو طلب نمیكنم، آرزو میــــــسازم... لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی من هـمانـــــی ام که حتی فکــرش را هم نمی توانی بکنی ... لبخند می زنم و او فکر میکند بازی را برده هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم... زانــو نمـــی زَنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد زانــو نمـــی زَنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند مــَـــن زانــو نمـــی زَنم....

برچسب: من یک پسرم,من یک پسرم نه دختر,من يك پسرم,رمان من یک پسرم,دانلودرمان من یک پسرم,رمان من يک پسرم,متن من یک پسرم,رمان من یک پسرم pdf,رمان من یک پسرم دانلود,دانلود رمان من یک پسرم pdf, نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 21:23

یه جایی هست توزندگی

بعد ازکلی دویدن

یهومی ایستی

سرتو میندازی پایین و آروم میگی:

خدایا

دیگه زورم نمیرسه

برچسب: دیگه زورم نمیرسه,خدایا دیگه زورم نمیرسه, نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:57

هر روز سیگار بکشین،
ده سال زودتر میمیرید...
هر روز الکل زیاد بخورین،
بیست سال زودتر میمیرید...
عشق یه طرفه داشته باشین،
هر روز میمیرید... :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:57

شبها که میخوابم
صدای چرخش دستگیرهی در
در خانه میپیچد!

و تو پاورچین پاورچین
نزدیک میشوی
روی بستر تنم قدم میزنی
و عطرت پر میکند مشامم را

چشمانم را باز میکنم
پرده تکان میخورد
پنجرهها به هم میکوبند
و چیزی در درونم فرو میریزد

چیزی مثل از دست دادن تو
کابوس نبودنت
چه غمانگیز است..

برچسب: نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:57

گاهی به نبودن خودم فکر میکنم !فکر میکنم که مثلا اگر در فلان عکس دسته جمعی حضور نداشتم آن عکس چگونه بود ؟یا اگر در یک زمان خاص سر کلاس استا ح.ح جانم نبودم چه می شد ؟یا اصلااگر پدرو مادرم فرزندی که من باشم را نداشتند چه می شد ؟یا چرا راه دور برویم ، اگر همین جا و همین ساعت که این متن نوشته می شود من نبودم چه میشد...؟ به صراحت میتوان گفت "هیـــــچ" ....جهان بدون من هیچ چیزش نمی شود حتی به گمانم عکس های دسته جمعی بدون حضور من جالب تر هم میشد..یا پدر و مادرم بدون من میتوانستند آدم های خوشبخت تری باشند....ولی شاید هم کسی باشد در این کره ی خاکی که بود و نبود من برایش کمی

برچسب: نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:57

+ حالا که همه چیز بِینمون تموم شده، بیا دوستِ معمولی باشیم_ دوست معمولی چجوری میشه ؟ آهان وایسا خودم بگمیعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون ... بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره ... ! شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی : سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم ... کمکم میکنی ؟بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات ... !همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم،ببخشی

برچسب: بیا دوست معمولی باشیم,بيا دوست معمولي باشيم,بیا با هم دوست معمولی باشیم,وقتی یکی بهت میگه بیا دوست معمولی باشیم, نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:57

سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه یا "سنگی" در دامان یک کوه یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوسشاید "خاکی" از گلدان یا حتی "غباری" بر پنجره اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت" برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید من منتخب گشته ام :برای" قرب "برای" رجعت "برای" سعادت "من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به" انتخاب "به" تغییر "به" شوریدن "به" محبت "به " محبت "به "محبت "به " محبت"وای بر من اگر قدر ندانم…

برچسب: وای بر من اگر قدر ندانم, نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:56

چه کسی گفته ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ ؟ ! !
ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ کرﺩﻡ . . .
ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍلکل است . . .
ﺛﺎنیه ﺛﺎنیه ﻣﯿﺴﻮﺯاند و
ﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ . . .
ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ که ﺷﺪی. . .
ﭼﺸمهایت را ﺑﺎﺯ میکنی و میبینی . . .
ﻋﻤﺮﺕ گذشته. . .

ﻭ ﺗﻮ مانده ای و..
ﺧﻤﺎﺭی ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ یک ﻋﻤﺮ ! ! !

برچسب: نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:56

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است پـــــری رو از پـــــریده رنگ آخــــر ڪِــــے خبـــــــــر دارد؟ اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است ڪـمر چـــون مــــو ندارد او ، ولـــــے مــــو تـــا ڪمــر دارد لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ درشت و نــــرم را آمیـــخته با خیــــــــــــــر و شــر دارد بــــه یـــاد اولین بیت از ڪتــــابِ خواجــــه افتادم شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد

برچسب: شروع عشق شیرین است بعدش دردسر دارد, نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:56

تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دستانش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری!

برچسب: تنهایی هم عالمی دارد,تنهایی هم عالمی داره,تنهایی همیشه بد نیست,تنهایی همراه با عکس,تنهایی همه وجودمه,تنهايي هم عالمي داره,تنهایی همیشگی,تنهایی همیشه با من است,تنهايي هم عالمي دارد,تنهایی هم زیباست, نویسنده: ایلیا حیدری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:56

صفحه بندی